لغت نامه دهخدا
قدسی هروی. [ ق ُ ی ِ هَِ رَ ] ( اِخ ) ( مولانا... ) هروی است و شیرین گفتار و شیرین کردار است، و مرض لقوه دارد، و از این جهت آب بسیار بی اختیار از دهان او روان است و قطره قطره از آن چکان، و در این بیت گفته:
با وجود چنین دهن که مراست
شعر گویم که آب از آن بچکد.( ازمجالس النفایس چ بانک ملی ص 190 ).این مطلع هم از او است:
ای که منعم میکنی از دیدن آن گل عذار
حالت دل را نمیدانی مرا معذور دار.( مجالس النفایس چ بانک ملی ص 190 ).