لغت نامه دهخدا
قایم شدنک. [ ی ِ ش ُ دَ ن َ ] ( اِ مرکب ) قایم باشک. قایم بازی. قسمی بازی اطفال. در این بازی عده ای از حریفان پنهان شوند و چندتن دیگر به یافتن آنها کوشند.
قایم شدنک. [ ی ِ ش ُ دَ ن َ ] ( اِ مرکب ) قایم باشک. قایم بازی. قسمی بازی اطفال. در این بازی عده ای از حریفان پنهان شوند و چندتن دیگر به یافتن آنها کوشند.
( اسم ) نوعی بازی کودکان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از سبک مغزی است سودای اقامت در جهان کوه نتوانست پا قایم درین صحرا نمود
💡 وی بازیگر فیلمهایی همچون نمایش، قایمموشک، رسوایی و دوندگان بودهاست.
💡 قامتت را سرو ناز از راستی قایم مقام طلعتت را ماه بدر از روشنی نایب مناب
💡 نه مرا بازوی قایم نه مرا دیده راست همه بیقصد خدنگم به نشان میآید
💡 خسرو بیژنی (متولد ۱۳۱۵ در روستای فکچال، بخش بندپی غربی، بابل) عضو حقوقدان شورای نگهبان، قایم مقام دبیر شورای نگهبانو معاون اجرایی قوه قضائیه بود.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به هملت و قایمموشک اشاره کرد.