( فریاد برآوردن ) فریاد برآوردن. [ ف َرْ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) فریاد زدن. فریاد کشیدن. آواز بلند برآوردن. ( یادداشت بخط مؤلف ): گفتم که برآرم از تو فریاد فریاد که نشنوی چه سودم.سعدی.بیم آن است دمادم که برآرم فریاد صبر پیدا و جگر خوردن پنهان تا چند.سعدی.
فرهنگ فارسی
( فریاد بر آوردن ) ( مصدر ) با آواز بلند بانگ کردن. دیوان همه پیش او بیکزبان فریاد استغاثت بر آوردند.
جمله سازی با فریاد براوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتهای: فریاد شاهی کم نگشت از کوی ما آری آری، دل به کار عشق اکنون میرود
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست میتوان به آزادی را فریاد کن، زندگی کشور اشاره کرد.
💡 بلبلان را همه فریاد و فغان دانی چیست عاشقانند و به بستان گل بستان طلبند
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به فریادی در شب اشاره نمود.
💡 در واقع، این شخص، پسر شوگون دوم میناموتو نو یوریایه بود و گفته میشود که وقتی میناموتو نو سانهتومو را ترور میکرد، فریاد زد «اویا نو کاتاکی» (انتقام پدر).
💡 او شد به خواب و فتنه برآورد دست جور کار این زمان به ناله و فریاد میرود