فرهنگ اموز

لغت نامه دهخدا

( فرهنگ آموز ) فرهنگ آموز. [ ف َ هََ ] ( نف مرکب ) مؤدب. تأدیب کننده. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ( ن مف مرکب ) تأدیب شده. آموخته. فرهخته.

فرهنگ فارسی

( فرهنگ آموز ) مودب. تادیب کننده

جمله سازی با فرهنگ اموز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همان مطبخش معده و چشم و روی وزآن پس درختش ز فرهنگ جوی

💡 سرافراز را نام فرهنگ بود ورا رزم با فیل نر ننگ بود

💡 چو یکسر خو به دانش کرد و فرهنگ بدل گردد به صلح و دوستی جنگ

💡 مرا بفریفتی صد ره به نیرنگ ز من بردی چو مستی هوش و فرهنگ

💡 توئی آن عاقله دور مه و مهر که عقل نزد فرهنگ تو گیرد ره نادانی را

💡 به مردی و دیدار و فرهنگ ورای کجا آفریده ست چون او خدای