لغت نامه دهخدا
فتور کردن. [ ف ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول زنان، غلو کردن و سخت از اندازه گذشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ). زیاده روی و مبالغه.
فتور کردن. [ ف ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول زنان، غلو کردن و سخت از اندازه گذشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ). زیاده روی و مبالغه.
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) غلو کردن، سخت از اندازه درگذشتن.
غلو کردن سخت از اندازه در گذشتن.
(عا.)
غلو کردن، سخت از اندازه درگذشتن.
💡 زین ره به کاینات فتوری قوی رسید کو آنکه فرق بنگرد از مو طناب را
💡 تلاش بى پايان، معمار مدينه غدير را دچار فتور جسمى كرد و بيمار شد. بيمارى اندكاندك رو به فزونى گرفت. وى از كار باز ماند.
💡 هنر ندید در ایام تو فتور و خلل ستم نیافت ز انصاف تو نجات و امان
💡 پيش از وقوع اين امر قيام قائم كشتارى استبـيـوح، پـرسيدم بيوح چيست ؟ فرمود كشتار دائم و پيوسته اى است كه فتور و فاصلهپذير نيست (313)
💡 منم چو عقل و خرد در درون پرده تو به وقت لذت و شادی به گاه رنج و فتور