لغت نامه دهخدا
واجی. ( اِخ ) نام دهی است از ناحیه کلاردشت مازندران. ( ترجمه سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ).
واجی. ( اِخ ) نام دهی است از ناحیه کلاردشت مازندران. ( ترجمه سفرنامه مازندران و استراباد رابینو ).
نام دهی است از ناحیه کلاردشت مازندران
{phonological , phonemic} [زبان شناسی] مربوط به واج
{vagal} [زیست شناسی] مربوط به عصب واج
💡 مو شکافی را رواجی نیست در بازار عشق هر که سر از پا نمی داند درین سودا سرست
💡 وه که ما را زردرویی خوش رواجی داده بود آسمان پنداشت یک چندی که ما مشت زریم
💡 آناستاسیوس شهر درعا را آناستاسیوپولیس نامید ولی این نام تازه چندان رواجی نیافت.
💡 وی به شدت ازدواجی میباشد ولی کسی با او ازدواج نمیکند چون بعضی مواقع رفتارهای عجیب دارد.
💡 رواجی نقد ما را نیست در بازار حسن او زر داغم به کف سرمایهٔ حسرت فزایی شد
💡 اختلال آوای گفتار به دو دسته ابتدایی تقسیم میشود: اختلالهای گفتاری و اختلال واجی).