مرداء
لغت نامه دهخدا
مرداء. [ م َ ] ( ع ص ) دختر تابان رخسار. ( از منتهی الارب ). || زن که بر زانوی و فرجش موی نباشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || درخت بی برگ. ( منتهی الارب ) ( دستور الاخوان ). خرمابن بی برگ. ( مهذب الاسماء ). || زمین بی نبات. ( مهذب الاسماء ). ریگستانی گسترده و بی گیاه. ( منتهی الارب ). ریگ هموار بی نبات. ( دستور الاخوان ). || مادیانی که گرداگرد سم وی موی نباشد. ( ناظم الاطباء ). ج، مرادی.
مرداء. [ م ُرَ ] ( ع ص، اِ ) جمع مرید است. رجوع به مُرید شود.
جمله سازی با مرداء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لَ لَهَا ادْخُلِی الصَّرْحَ الصرح القصر و منه قوله: یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً ای قصرا، و قیل الصّرح عرصة الدّار و کل بناء عال من صخر او زجاج فهو صرح، و «اللجة» الضحضاح من الماء، و «الممرد» المملّس و سمّی الامرد لانّه املس الخدّین، و شجرة مرداء لیس علیها و رق، و ارض مرداء لیس فیها نبات. مفسّران گفتند چون بلقیس عزم رفتن کرد به نزدیک سلیمان جن با یکدیگر گفتند که اللَّه تعالی جن و انس و طیور و وحوش و باد مسخّر سلیمان کرده و این بلقیس ملکه سباست اگر سلیمان او را بزنی کند و از وی غلامی زاید ما هرگز از تسخیر و عبودیّت نرهیم.