سبیه
لغت نامه دهخدا
( سبیة ) سبیة. [ س َ بی ی َ ] ( ع اِ ) می که آن را از جایی بجایی برند. ( منتهی الارب ). خمر. ( اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). || زن بَرده. ( منتهی الارب ).زن. ( مهذب الاسماء ). تأنیث سبی. ج، سبایا. || مروارید که غواص برآورده باشد. ( منتهی الارب ).
سبیة. [ س ِبی ی َ ] ( اِخ ) ریگستانی است به دهناء و گویند روضه ای است در دیار تمیم. ( معجم البلدان ) ( منتهی الارب ).
سبیة. [ س َ ب ْ ی َ ] ( اِخ ) قریه ای است از قراء رمله بین فلسطین و رمله. ( لباب الانساب ص 531 ) ( معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
قریه ایست از قرائ رمله بین فلسطین و رمله
جمله سازی با سبیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشمه آبشار سبیه خانی یا آق بلاغ، با قریب بر ۱۸۰ متر، طولانیترین آبشار ایران است که در روستای لرد بخش شاهرود خلخال استان اردبیل واقع است.