مسحوره
مترادفها
جادو شده، افسون شده
متضادها
افسوننشده
لغت نامه دهخدا
( مسحورة ) مسحورة. [ م َرَ ] ( ع ص ) تأنیث مسحور. رجوع به مسحور و سحر شود. || عنز مسحورة؛ کم شیر. || أرض مسحورة، که در آن گیاه نباشد. ( از اقرب الموارد ).
جادو شده، افسون شده
افسوننشده
( مسحورة ) مسحورة. [ م َرَ ] ( ع ص ) تأنیث مسحور. رجوع به مسحور و سحر شود. || عنز مسحورة؛ کم شیر. || أرض مسحورة، که در آن گیاه نباشد. ( از اقرب الموارد ).