غوره ٔ خرما

لغت نامه دهخدا

غوره خرما. [رَ / رِ ی ِ خ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خرمای نارسیده. بُسر. بَلَح. خَلال. رجوع به غوره و خرما شود.

جمله سازی با غوره ٔ خرما

💡 گر جهد کنی شراب گردد انگور ور صبر کنی ز غوره حلوا سازی

💡 از پس کوهی برآ و سنگ‌ها را لعل ساز بار دیگر غوره‌ها را پخته و انگور کن

💡 سیف فرغانی زنهار ترش روی مباش که ببخت تو ازآن غوره برین تاک پرست

💡 شیرینی عرفان نبود روترشان را حلوا چه کند کس طلب از غوره فشاران

💡 مشق شوخی می‌‌کند طفلی به قصد جان ما باده‌ای در غوره دارد ساقی دوران ما

💡 مهر تو کند به لطف و کین تو به قهر از شوره گل، از غوره مل، از شکر زهر