لغت نامه دهخدا
غنچه ارغوان. [ غ ُ چ َ / چ ِی ِ اَ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراره ٔآتش و اخگر. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). کنایه از شراره ٔآتش باشد و اخگر آتش را نیز گویند. ( برهان قاطع ).
غنچه ارغوان. [ غ ُ چ َ / چ ِی ِ اَ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراره ٔآتش و اخگر. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). کنایه از شراره ٔآتش باشد و اخگر آتش را نیز گویند. ( برهان قاطع ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخشد بتِ نهانی هر پیر را جوانی زان آشیان جانی اینست ارغوان را
💡 گر ارغوان ز باغ بشد هیچ باک نیست می خواه ارغوانی بر یاد ارغوان
💡 فروغ روی بتم در قدح بدان ماند که آب آید و در روی ارغوان دارد
💡 شد نگار یاسمن بو از من و زو یاسمن شد بهار ارغوان رو از من و زو ارغوان
💡 چون قطره قطره آب لطیف است عارضش وز نور شعله شعله نهاده بر ارغوان
💡 سجادههای بافت بلوچ، افغان و ترکمن رنگ متن قرمز سیر، ارغوانی تیره یا مشکی دارند.