لغت نامه دهخدا
علی بهانه گیر. [ ع َ ب َ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از کسی که بر هر چیز اعتراض آرد و به هیچ امر دل خوش نکند. ( امثال وحکم دهخدا ).
علی بهانه گیر. [ ع َ ب َ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از کسی که بر هر چیز اعتراض آرد و به هیچ امر دل خوش نکند. ( امثال وحکم دهخدا ).
کنایه از کسی که بر هر چیزی اعتراض آرد و بهیچ امر دل خوش نکند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدین بهانه هم از ابر ترجمان بگرفت که از چه کشتش و ناورد زنده در صف بار
💡 طلبكاران: جناب قاضى، او دروغ مى گويد. او هيچ چيز ندارد، به اين بهانه مى خواهدفرار كند.
💡 به ناامیدی از آن خوش دلم که چرخ نیافت بهانهای که توان از من انتقام کشید
💡 گفتهای رنجور دارم دل ز غم پرشور دارم این فریب است و بهانه لا نسلم لا نسلم
💡 بر من زمانه بد کند، ایرا نگشته ام منقاد اهل او و جزینش بهانه نیست ؟