لغت نامه دهخدا
عزیمه خواندن. [ ع َ م َ / م ِ خوا / خا دَ] ( مص مرکب ) تعویذ خواندن. افسون خواندن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عزیمة و عزیمه و عزیمت و عزائم شود.
عزیمه خواندن. [ ع َ م َ / م ِ خوا / خا دَ] ( مص مرکب ) تعویذ خواندن. افسون خواندن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به عزیمة و عزیمه و عزیمت و عزائم شود.
تعویذ خواندن افسون خواندن
💡 ورد یاقوت لب او خواندن قرآن بود چشم او خیره به سوی خواهر و طفلان بود
💡 قانع مشوید از خط استاد به خواندن حسنی که نهان در خط یارست ببینید
💡 سرنوشت جوهر از آیینه خواندن مشکل است آن خط نازک رقم را چون توان ادراک کرد؟
💡 عمر خواندن را مى دانست، خواهرش در پاسخ گفت، تو پليدى لا يمسه الا المطهرون(42) (و اين كتاب را جز پاكان نبايد مس كنند). برخيز وغسل كن با وضو بگير.