عزب باشی

لغت نامه دهخدا

عزب باشی. [ ع َ زَ ] ( اِ مرکب ) رئیس محاسبان و منشیان: وی [ عزب باشی ] ریش سفید عزبان و فراشان دفتر است، و دفاتر که در خارج انبار است به تحویل او، و اگر دفاتر مفقود گردد بازخواست آن از مشارالیه میشده. و به دستور دفتر از ارقام و احکام بخط او میرسید. ( تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص 43 ).

فرهنگ فارسی

رئیس محاسبان و منشیان: وی ریش سفید عزبان و فراشان دفتر است و دفاتر که در خارج انبار است بتحویل او و اگر دفاتر مفقود گردد بازخواست آن از مشارالیه میشده و بدستور دفتر از ارقام و احکام بخط او میرسید

جمله سازی با عزب باشی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولی آدم ز من بشنو یکی راز اگر خواهی که باشی جمله اعزاز

💡 بنما رهم بجائی که همین تو باشی آنجا غم جان و تن نباشد سر ما و من نماند

💡 چنان آزاد کن جان از بر خویش که هم بیشک تو باشی رهبر خویش

💡 اگر تو هیچ باشی او بود نیز چه می‌خواهی دگر چندین بهانه

💡 اشخاص رفته باز پس آیند چون به حشر آن روز هم تو باشی اگر باشدت قرین

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز