لغت نامه دهخدا
طغان حاجب. [ طُ ن ِ ج ِ ] ( اِخ ) یکی از امرای عصر امیر نوح سامانی که بفرمان امیر مزبور وی را کشتند. ( حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 361 ). و رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص 203 شود.
طغان حاجب. [ طُ ن ِ ج ِ ] ( اِخ ) یکی از امرای عصر امیر نوح سامانی که بفرمان امیر مزبور وی را کشتند. ( حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 361 ). و رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب ص 203 شود.
یکی از امرای عصر امیر نوح سامانی که بفرمان امیر مزبور ویرا کشتند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طغان شه چو بر خاک افکنده شد سپاهش به یک ره پراکنده شد
💡 شیر گردون بترس و بیم و هراس از شکار قدر طغان خانست
💡 وی از شعرای عهد سلجوقیان و از مداحان طغانشاه محسوب میشود.
💡 به چشم طغان شد جهان قیررنگ دگر ره سوی نامور شد به جنگ
💡 نوروز و طغان خاتون هر دو بر باورهای دینی غازان تأثیر گذاشتند.