لغت نامه دهخدا
طاهر جغتائی. [ هَِ رِ ج ُ غ َ ] ( اِخ ) امیر ابوالمظفر ملک طاهربن ابوالفضل محمد محتاج چغانی. رجوع به طاهربن ابوالفضل و ابوالمظفر... و مجمعالفصحاج 1 ص 27 شود.
طاهر جغتائی. [ هَِ رِ ج ُ غ َ ] ( اِخ ) امیر ابوالمظفر ملک طاهربن ابوالفضل محمد محتاج چغانی. رجوع به طاهربن ابوالفضل و ابوالمظفر... و مجمعالفصحاج 1 ص 27 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آثارش: مثنوی «شاه و درویش»، در هزار و سیصد و چهل و پنج بیت؛ مثنوی «صفات العاشقین»، در هزار و دویست و سی و هفت بیت؛ مثنوی «لیلی و مجنون»؛ «دیوان» شعر.[۱] جغتائی.