صوف الحجامین

لغت نامه دهخدا

صوف الحجامین. [ فُل ْ ح َج ْ جا ] ( ع اِ مرکب ) اسفنج. ( از فهرست مخزن الادویه ). رجوع به اسفنج شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) اسفنج

جمله سازی با صوف الحجامین

💡 گر تو هستی صوفی اکنون آن طلب ورنه مردی هرزه گوئی نان طلب

💡 نان و حلوا به سر تربت صوفی بدهید که به این آرزو از دار جهان رفت و ندید

💡 نظر نتوانم از روی تو برداشت بخوان گو شیخ و صوفی بت پرستم

💡 در خانقه عالم، در مدرسهٔ دنیا من صوفی دل صافم، نی صوفی پشمینه

💡 گر با تو آن پریوش چندان نکرد میلی صوفی مکن شکایت طفلی است نورسیده

💡 یکی صوفی ز عشقش ناتوان شد چنان کو شد ندانم تا توان شد

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
ژرف یعنی چه؟
ژرف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز