زاغ دورنگ
مترادفها
دورو، ریاکار، منافق
لغت نامه دهخدا
زاغ دورنگ. [ غ ِ دُ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) رجوع به زاغ پیسه شود.
جمله سازی با زاغ دورنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر که یکرنگ تو آمد چون سمن شد رو سفید برق غیرت از دورنگ در گل رعنا گرفت
💡 صلصل گفتا که نی لاله دورنگ است ازو سوسن یک رنگ به چون خط اهل ثواب
💡 پیدا کردن باز دورنگ به دلیل خجالتی بودن و نامحسوس بودن آن دشوار است. به دلیل این رفتار، باز دورنگ ممکن است بیشتر از آنچه به نظر میرسد، فراوان باشد.
💡 این فیلم به طریقهٔ تکنیکالر دورنگ تصویربرداری شده است و نخستین هنرنمایی حرفهای بازبی برکلی محسوب میشود.
💡 در میان گل و مل نیست دورنگی صائب مدت جوش گل و جوش می ناب یکی است
💡 گر دورنگی بود مانع در وصالت عاشقان دوختند از غیر گر چشم دو بینی داشتند