صبیح الوجه
مترادفها
زیباروی، خوشسیما، خوشرو
متضادها
زشترو، عبوس
لغت نامه دهخدا
صبیح الوجه. [ ص َ حُل ْ وَج ْه ْ ] ( ع ص مرکب ) خوشگل. زیبا. زیبارو. || و صوفیان کسی را صبیح الوجه گویند که مظهر نام جواد است، و رسول صلی اﷲ علیه و سلم مظهر این نام بود که جابر گوید: ماسئل عنه صلی اﷲ علیه و سلم شی قط. قال لا و من استشفع به الی اﷲ لم یرد سوءاله. و علی ( رض ) بدین معنی اشارت کند که: اذا کانت لک الی اﷲ سبحانه و تعالی حاجةفابداء بمسئلة الصلواة علی النبی صلی اﷲ علیه و سمل ثم اسئل حاجتک فان اﷲ اکرم من ان یسئل حاجتین فیقضی احدیهما و یمنع الاخری. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
فرهنگ عمید
خوش رو، زیباروی.
فرهنگ فارسی
۱- زیبا روی.وجیه. ۲- کسی که مظهر نام جواد باشد. ۳ - رسول ص.
جمله سازی با صبیح الوجه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (عن ابى جعفر عليه السلام قال: البشر الحسن و طلاقة الوجه مكسبة للمحبة و قربةمن الله. (597) )
💡 اللهم يا ذالسلطان العظيم و المن القديم و الوجه الكريم يا ذالكلمات التامات والدعوات المستجابات عاف الحسن و الحسين. (به جاى اين كلمات نام مريض را ببر) من انفسالجن و اعين الانس.
💡 پس، در اين حال، آن جناب را شناختم به آن علامت و عرض كردم: (بلى !يارسول اللّه ! واللّه يا صبيح الوجه.)
💡 (صـحـف ) جـمـع (صـحـيـفـه ) در اصـل بـه معنى هر چيز گسترده اى است، و لذا بهصورت (صحيفة الوجه ) مى گويند، سپس به صفحات كتاب نيز اطلاق شده است.
💡 ان لم تسعوا الناس باءموالكم فسعوهم بطلاقة الوجه و حسن الخلق (259)اگر براى شما امكانات مالى فراوانى وجود ندارد كه به مردم ارزانى كنيد، پس با روىخوش و اخلاق نيكو به آنها احسان كنيد.
💡 صفات ناپسند <>(عن ابى جعفر عليه السلام: عبوس الوجه و سوءالبشر مكسبة للمقت و بعد من الله.(602) )