شیرینی خوران. [ خوَ / خ ُ ] ( اِمص مرکب ) شیرینی خوردن. مجلس جشن و سرور و شادمانی تشکیل دادن و در آن حضار را شیرینی قسمت نمودن. || مراسم نامزدی برپای داشتن عروس و داماد را پیش از آئین نکاح. شیرینی خوردن. ( یادداشت مؤلف ): چو عقد گفتگو بستی دهانش شدی جان صرف شیرینی خورانش.سعید اشرف ( از آنندراج ).رجوع به شیرینی خوردن شود.
فرهنگ عمید
رسم شیرینی خوردن و شادی کردن که پس از خواستگاری دختر و پایان گفتگو توافق طرفین در خانۀ عروس صورت می گیرد و نامزدی پسر و دختر اعلام می شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جشنی که قبل از عقد دختر از طرف داماد با فرستادن شیرینی به منزل عروس منعقد می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:شال و انگشترکنان
جمله سازی با شیرینی خوران
💡 وعده بوس آرزوی تشنه را در خواب کرد دیده این طفل را شیرینی افسانه بست
💡 غم و اندوه جان من جمال و زیب روی او ز من برخاست فرهادی ازو برخاست شیرینی
💡 با این همه شیرینی و لطف است نی قند پیشت ز تحیر سر انگشت گزیده
💡 شکر تو بر من و بر من شکر تو باری از تو خواهم من و از من دگران شیرینی
💡 قند می ماند به شیرینی، دهان تنگ یار تا نپنداری که یاقوت شکربار است و بس