واژه «شوره قاع» یک ترکیب ادبی و لغوی است که به معنای زمین شور، شورهزار، بایر و بیحاصل به کار میرود و معمولاً به سرزمینی اشاره دارد که به سبب غلظت بالای املاح و نمک در خاک، قابلیت رویش گیاه و کشت زراعی در آن بسیار اندک یا کاملاً از بین رفته است. این ترکیب از دو جزء ساخته شده است: «شوره» به معنای خاک شور و نمکزده، و «قاع» واژهای عربی به معنای زمین هموار، پست و صاف. در نتیجه، «شوره قاع» از نظر معنایی به دشت هموار و نمکزدهای گفته میشود که فاقد حاصلخیزی طبیعی است. در متون ادبی و شعر فارسی، این تعبیر افزون بر معنای حقیقی، کاربرد استعاری و کنایی نیز دارد و برای بیان بیثمری، بینتیجه بودن تلاش، یا محیطی نامساعد برای رشد و شکوفایی به کار میرود. برای نمونه، شاعران از آن برای نشان دادن عدم امکان پیدایش خیر و زیبایی در زمینهای نامناسب استفاده کردهاند؛ چنانکه در بیت معروف خاقانی: «نه روشندلی آید از تیرهاصلی، نه نیلوفری روید از شوره قاعی»، روییدن نیلوفر در شورهزار به عنوان امری محال تصویر شده است. از دیدگاه علمی، چنین زمینهایی به دلیل شوری بالا باعث اختلال در جذب آب و مواد غذایی توسط ریشه گیاه میشوند و در علوم خاک، در رده خاکهای شور و کمبازده قرار میگیرند. بنابراین، معنای این واژه هم در سطح لغوی و هم در سطح ادبی، بر مفهوم خشکی، ناباروری و فقدان زمینه رشد دلالت دارد. به طور کلی، «شوره قاع» نمادی از زمین بیحاصل و هر موقعیت بیثمر و نامناسب برای پرورش و بالندگی است.
شوره قاع
لغت نامه دهخدا
شوره قاع. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) شوره زار. شوره زمین:
نه روشن دلی آید از تیره اصلی
نه نیلوفری روید از شوره قاعی.خاقانی.
فرهنگ فارسی
از شوره فارسی باضافه قاع عربی بمعنی شوره زمین.