شفیق المؤید

لغت نامه دهخدا

شفیق المؤید. [ ش َ قُل ْ م ُ ءَی ْ ی ِ ] ( اِخ ) شفیق بک بن احمد مؤید عظمی. از پیشتازان نهضت سیاسی سوریه است. وی در سال 1283 هَ. ق. در دمشق دیده بر جهان گشود و در بیروت تحصیل علم کرد و به مشاغل مهم رسید و به نمایندگی از دمشق برگزیده شد، و به جبهه «اتحادیین » در مجلس نمایندگان عثمانی پیوست. وی مورد کینه دولت ترک قرار گرفت. پس از جنگ جهانی اول به اتهام تأسیس جمعیت «الاخاءالعربی » به دیوان حرب لبنان احضارگردید و به مرگ محکوم شد و در دمشق به سال 1334 هَ. ق. بشهادت رسید. شفیق سرداری بزرگ و باشهامت و سهمگین و قوی بنیه و در زبانهای عربی و ترکی و فرانسه استاد بود و با زبان انگلیسی نیز آشنایی کمی داشت و نیز از اقتصاددانان انگشت شمار بود. ( از اعلام زرکلی ).

جمله سازی با شفیق المؤید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای خواجهٔ مبارک بر بندگان شفیق فریاد رس که خون رهی ریخت جاثلیق

💡 منیره برادران، شهلا شفیق، کامبیز قائم مقام، کاظم کردوانی و بابک داد از جمله امضاکنندگان این بیانیه بودند.

💡 حبیب‌الله شفیق در هفتاد و چهار سالگی بر اثر بیماری کبدی درگذشت.

💡 مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق

💡 بدان خود را که پند من شفیق است مصیبت نامه‌ات این دم رفیقست

💡 سلوک راه حق و خدمت امام شفیق گرت مدام میسر شود زهی توفیق

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز