لغت نامه دهخدا
شجاع بیک.[ ش ُ ب َ ] ( اِخ ) بزرگترین پسر شجاع الدین ذوالنون ارغون ( امیر ). وی مدتی از طرف پدر حکومت قندهار داشت. رجوع به مجلد سوم حبیب السیر چ کتابخانه خیام شود.
شجاع بیک.[ ش ُ ب َ ] ( اِخ ) بزرگترین پسر شجاع الدین ذوالنون ارغون ( امیر ). وی مدتی از طرف پدر حکومت قندهار داشت. رجوع به مجلد سوم حبیب السیر چ کتابخانه خیام شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 102 - ((على بن محمّد)): على بن محمّد بن شجاع نيشابورى است و از امام هادى روايت مىكرد.(451)
💡 نیروی بازوی سلطانی شجاعالسلطنه آنکه سوزان تیغ او هست اژدهای مردخوار
💡 صد فوج ناز و عشوه به میدان طلب، که ما جنگ ستیزه ی تو و عجز شجاع ماست
💡 یعنی شجاعالسلطنه آنکو ز قلب و میمنه همرزم صد تن یکتنه در دشت پیکار آمده
💡 محسن شجاعی در مقالاتِ جداگانه به نقد و معرفیِ متن اصلی این کتاب و نیز ترجمهٔ فارسی آن پرداختهاست.
💡 ده شجاع، یک آبادی از توابع بخش مرکزی، شهرستان شهربابک در استان کرمان ایران است.