لغت نامه دهخدا
شاپور وراز. [ وُ ] ( اِخ ) در عهد نرسه مرزبان آذربایجان بود و یکی از اشراف درجه اول محسوب میشد. ( ایران در زمان ساسانیان ص 159 ). ظاهراً این لقب را در جوانی خود در عهد شاپور اول گرفته بود. ( ایران در زمان ساسانیان ص 433 ).
شاپور وراز. [ وُ ] ( اِخ ) در عهد نرسه مرزبان آذربایجان بود و یکی از اشراف درجه اول محسوب میشد. ( ایران در زمان ساسانیان ص 159 ). ظاهراً این لقب را در جوانی خود در عهد شاپور اول گرفته بود. ( ایران در زمان ساسانیان ص 433 ).
در عهد نرسه مرزبان آذربایجان بود و یکی از اشراف درجه اول محسوب میشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شه شاپور از آن پاسخ چنان شد که از شوق گلش گویی که جان شد
💡 به خدمت خواند شاپور گزین را نشاند و از جبین بگشاد چین را
💡 نبد خسته شاپور فرخنده شیر خردمند و دریادل و جانپذیر
💡 صد رنگ برانگیخت ز خون دل خسرو نقش تو که در خامه شاپور نباشد
💡 همه راز شاپور با او بگفت بماند آن سخن نیک و بد در نهفت
💡 ظرافتهای شاپور از سر حال عطارد را ورق میکرد پامال