لغت نامه دهخدا
سینه زور. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از قوی و توانا. ( آنندراج ). قوی. زورآور. گردنکش پرزور. مغرور بقوت خود. ( ناظم الاطباء ).
سینه زور. [ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از قوی و توانا. ( آنندراج ). قوی. زورآور. گردنکش پرزور. مغرور بقوت خود. ( ناظم الاطباء ).
کنایه از قوی و توانا. قوی و زور آور و گردنکش پر زور و مغرور بقوت خود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه وقت آنکه نگارم به سینه داغ وداع! نکرده بر رخ او شرم من نگاه هنوز
💡 گاه و بیگاه ز بس آه کشیدم ز غمت سینه آتشکده شد آه ز تأثیر افتاد
💡 عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست خلوت سینه پر آه، پریخانه ماست
💡 در باغ بی لب تو کشیدم ز سینه آه بر شاخ، غنچه چون دل بلبل کباب شد
💡 از سینه نهال امل از بیم بکندم با میوهٔ انصاف نهالی دگر آمد