لغت نامه دهخدا
سرافشان کردن. [ س َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سر انداختن. قطع کردن و جدا کردن سر:
برآریم گرد از کمینگاهشان
سرافشان کنیم از بر ماهشان.فردوسی.سپه را همه دل خروشان کنیم
به آوردگه بر سرافشان کنیم.فردوسی.
سرافشان کردن. [ س َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سر انداختن. قطع کردن و جدا کردن سر:
برآریم گرد از کمینگاهشان
سرافشان کنیم از بر ماهشان.فردوسی.سپه را همه دل خروشان کنیم
به آوردگه بر سرافشان کنیم.فردوسی.
سرانداختن قطع کردن و جدا کردن سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای نثار ره تیغ تو سرافشانی شمع داغ سودای تو آرایش پیشانی شمع
💡 تو با من بویژه بگویی سخن ببین گرز و تیغ سرافشان من
💡 هر کس که به جای تو گزیند دگری را هر دم به سرش تیغ سرافشان تو بادا
💡 اندر آن تیغ چه تیزی بود از جهد که آن سالها برگذرد کایچ سرافشان نشود
💡 برآریم گرد از کمینگاهشان سرافشان کنیم از بر ماهشان
💡 خروشان سپاه و درفشان درفش سرافشان دل از تیغهای بنفش