لغت نامه دهخدا
سبکدل کردن. [ س َ ب ُ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرخوش کردن. مست و خراب کردن:
ساقی از رطل گران سنگی سبکدل کن مرا
حلقه بیرون این دنیای باطل کن مرا.صائب ( از آنندراج ).
سبکدل کردن. [ س َ ب ُ دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرخوش کردن. مست و خراب کردن:
ساقی از رطل گران سنگی سبکدل کن مرا
حلقه بیرون این دنیای باطل کن مرا.صائب ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدخواه من شدست سبکدل ز رشک من پشتم ز بار مکرمت تو گران شدست
💡 آنکه پیر صفهٔ هفتم سبکدل شد ز رشک از وقار تو بر او چندان گرانی آمدست
💡 زلرز زلزله جنبان شده مفاصل کوه چو نبض مرد سبکدل در او سکونت نی
💡 صحبت راست روان بال و پر توفیق است که ز آمیزش تیرست سبکدل پیکان
💡 چنان ز بار گنه گردنم گرانبار است که این سبکدل بیچاره رایگانست گران