سالوس کردن

لغت نامه دهخدا

سالوس کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حیله کردن. مکر ورزیدن. فریب دادن:
دگر شوخ چشمی و سالوس کرد
الا تا نپنداری افسوس کرد.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) حیله کردن مکر ورزیدن فریب دادن.

جمله سازی با سالوس کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سالوس مرز جی به سقر رفت و زین سفر کفران کید وکینه کاوش به خاک خفت

💡 بهر لحظه نیرنگ دیگر کنی به سالوس افسانه ای سر کنی

💡 به تزویر و زرق انجمن ساختی به سالوس افسانه پرداختی

💡 صوفی و کنج مسجد و سالوسی نهان ما و شراب و شاهد و رندی آشکار

💡 در مصطبه معنی بی صورت سالوسی وا یافته ام گنجی گر مار نداند به

💡 یک گُرُه را ظاهر سالوس زهد نور باید تا بود جاسوس زهد