لغت نامه دهخدا
ساغری دوزی. [ غ َ ] ( حامص مرکب ) عمل دوختن ساغری. حرفه و شغل سازنده ساغری. رجوع به ساغری شود.
ساغری دوزی. [ غ َ ] ( حامص مرکب ) عمل دوختن ساغری. حرفه و شغل سازنده ساغری. رجوع به ساغری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتم که ساغری به کفم نه بناز گفت بیهوده کی توان طلب نا نهاده کرد
💡 چو ساقی مه نو ساغری نهد بر کف هم از برای مه و مهر میرود خندان
💡 ساغر بزم بی خودی درکش و درگذر ز خود تا کندت بر آسمان ماه دو هفته ساغری
💡 ساغری گر بشکند اندیشه نیست ساغری دیگر روانش در پی است
💡 بزم ارباب ریا را ساغری در کار نیست زاهدان خشک را چشم تری در کار نیست
💡 ساقیا! در ده ز سرجوش سعادت ساغری تا به مستی بشکنم این چرخ محنت بیز را