لغت نامه دهخدا
( ساعدآباد ) ساعدآباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گاورود بخ-ش کامیاران شهرستان سنندج، واقع در 34هزارگزی شمال خاوری کامیاران و 2هزارگزی سیانار، دارای 45 تن سکنه، و نام قدیم آن دانان است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
( ساعدآباد ) ساعدآباد. [ ع ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان گاورود بخ-ش کامیاران شهرستان سنندج، واقع در 34هزارگزی شمال خاوری کامیاران و 2هزارگزی سیانار، دارای 45 تن سکنه، و نام قدیم آن دانان است. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
( ساعد آباد ) ده کوچکی است از دهستان گاو رود بخش کامیاران شهرستان سنندج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیلم صدای باران جلال ساعد پناه بار دیگر جایزه بزرگ بهترین فیلم جشنواره آسیای چین را برای وی به ارمغان آورد. صدای باران مجدد جایزه بهترین فیلم جشنواره کازان روسیه را دریافت نمود. فیلم صدای باران جایزه بهترین فیلم جشنواره بینالمللی برلین، دهوک را بار دیگر گرفت.
💡 شاه در ۹ اسفند ۱۳۲۷ با پیشنهاد دولت محمد ساعد فرمان برگزاری انتخابات مجلس مؤسسان را صادر کرد. پس از این فرمان، نخستوزیر با حضور یافتن در جلسه مجلس، هدف از تشکیل مجلس مؤسسان را به صورت زیر برای نمایندگان اعلام کرد.
💡 توصیفات کلاسیک آزمون فینکلشتاین زمانی است که پزشک شست بیمار را به میگیرد و دستش را به سرعت منحرف میکند.اگر درد تیز در امتداد شعاع دور (بالای ساعد، نزدیک به مچ) رخ میدهد، احتمال بیماری دکوروان میرود.
💡 ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم چون زر از مفلسی از سیم توام دل به دو نیم
💡 نخواهد در صف محشر شهیدی خونبهایش را اگر از آستین آن ساعد سیمین شود پیدا
💡 گفته ای دستت برم گر مرحبا خواهی زمن گر بدان ساعد کشی تیغت هزارت مرحبا