زمین دریدن

لغت نامه دهخدا

زمین دریدن. [ زَ دَ دَ ] ( مص مرکب ) شکافتن زمین:
سرایت می کند در بی گناهان خشم جباران
زمین را می درد شری که خشم آلود می گردد.صائب ( از آنندراج ).دجله گریه زمین میدرد و می گذرد
گرد راهست اگر نیل وگر جیحونست.ظهوری ( ایضاً ).

فرهنگ فارسی

شکافتن زمین

جمله سازی با زمین دریدن

💡 دیگرم از پی دویدن بهر چیست؟ وین همه رختم دریدن بهر چیست؟

💡 نومیدیی که مژده امید می دهد از روی ناز نامه عاشق دریدن است

💡 خسروی نامه ایست (حاجب) را کش فلک قادر دریدن نیست

💡 زان فراخ آمد چنان روزی ما که دریدن شد قبادوزی ما

💡 پس آنگه زان نظر باید بریدن تمامت پرده هستی دریدن

💡 در آن حالت او جامه‌ای می‌درید خورش دریدن به گوشش رسید

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز