زبون ترین

لغت نامه دهخدا

زبون ترین. [ زَ ت َ ] ( ص عالی ) حقیرترین. خردترین. کوچک ترین: کُتَع؛ زبون ترین بچه روباه. ( منتهی الارب ). || پست ترین جنس. ردی ترین. نامرغوب ترین: نوعی [ از زبیب ] که بیدانه است و کشمش نامند، بهترین او سبز و زبونترین اوسیاه است. ( تحفه حکیم مؤمن: زبیب ). زبرجد را انواع است و زبونترین، زبرجد هندی است. ( مخزن الادویه ).

جمله سازی با زبون ترین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکوه از بخت زبون قاآنیا زین پس بسست شکر یزدان راکه هستی مدح‌گوی بوتراب

💡 بس که تیر از مژه بر بال و پر دل زده‌ای پر برآورده و بیچاره زبون می‌آید

💡 روح در او سبک شود، چونکه از آن گران خورد عقل ازو قوی شود، گرچه روان زبون بود

💡 خداوند هم، چون صداقت و راستى را در ما مشاهده كرد، دشمن ما را خوار و زبون ساخت ونصرت و پيروزى را بهره ما كرد تا جايى كه شعاع تابش ‍ اسلام فراگير شد و دامنهآن در شهر و ديار گسترش يافت.

💡 ((زيرك كسى است كه نفس خود را رام كرده و براى پس از مرگ كار كند. و زبون كسىاست كه از هواى نفس خويش پيروى كند و آرزوى بى جا از خداىمتعال داشته باشد)).

💡 و ايـن راه و رسـم افراد بى منطق و در عين حال ضعيف و زبون است بجاى اينكه روز روشنبا شهامت بر منطق و دليل تكيه كنند، شبهاى تاريك را كه چشم مردم در خواب است انتخابكرده و براى پيشبرد اهداف شوم يا تسكين ناراحتيهاى

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز