لغت نامه دهخدا
روشن قباذوا. [ رَ ش َ ق ُ ] ( اِخ ) شهرکی میان خانقین و حربیه. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج 2 ص 55 شود.
روشن قباذوا. [ رَ ش َ ق ُ ] ( اِخ ) شهرکی میان خانقین و حربیه. رجوع به معجم الادباء چ مارگلیوث ج 2 ص 55 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر براى كسانى كه اين سرزمين را پس از هلاكت مردمش به ميراث برده اند روشن نشدهكه اگر بخواهيم سزاى گناهشان را به ايشان مى رسانيم، و بر دلهايشان مهر مى نهيمتا نتوانند بشنوند (100)
💡 با دل روشن در این ظلمتسرا افتادهام نور مهتابم که در ویرانهها افتادهام
💡 توجه به چند مقدمه مى تواند چراغها و نورافكنهائى بسازد كه اين مسير تاريك را براىما روشن كند.
💡 بـاين ترتيب روشن مى شود كه ما همه براى عبادت پروردگار آفريده شده ايم، اما مهماين است كه بدانيم حقيقت (عبادت ) چيست ؟
💡 دل ز تاب مهر روشن بهر آن شد صبح را کز ره صدق و صفا زد در ره شوقت قدم
💡 چون زبير اين را به ياد آورد گفت: حال كه چنين است با شما جنگ نمى كنم. سپس نزدپسرش عبداللّه برگشت و به وى گفت: وضع اين جنگ براى من روشن نيست.