رفو زدن

لغت نامه دهخدا

رفو زدن. [ رَ / رُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) رفو کردن. اصلاح و مرمت کردن دریده و رفته جامه یا پارچه را:
به چاک رفته ز دست جنون سوی دامن
به غیر سوزن مژگان که زد رفو گستاخ.واله هروی ( از آنندراج ).هر چند رفو زدیم شد چاک
این سینه همه به دوختن رفت.ملا حیاتی گیلانی ( از آنندراج ).

جمله سازی با رفو زدن

💡 زنهار چاک سینه خود را رفو مکن کاین رخنه قفس به گلستان برابرست

💡 زخم عشق چو ویی را نبود هیچ رفو صبر کن هیچ مگو هیچ مگو هیچ مگو

💡 که گفته است به مقراض کینه مردم را زنید چاک به دل گر نمی کنید رفو

💡 راه نجات را سر مویی نمانده اند کردند چاک سینهٔ ما چون به غم رفو

💡 رشته این تنگ چشمان رنج باریک آورد می کنم از جسم زار خود رفوی خویشتن

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز