رستم قنبرسلطان

لغت نامه دهخدا

رستم قنبرسلطان. [ رُ ت َ قَم ْ ب َ س ُ ] ( اِخ ) تیره ای از طایفه فلخانی گوران بخش کرند شهرستان شاه آباد.در تابستان در حدود قلعه زنجیر و کم کویج برای برداشت محصول و تعلیف احشام می آیند و در زمستان به قشلاق پشت سنگ ذهاب می روند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

تیره از طایفه فلخانی گوران بخش کرند شهرستان شاه آباد.

جمله سازی با رستم قنبرسلطان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر رستم آمد پر از رنگ و بوی بپرسید و بنشست نزدیک اوی

💡 یکی نیزه سالار توران سپاه بزد بر بر رستم کینه‌خواه

💡 چو شد روز رستم بپوشید گبر نگهبان تن کرد بر گبر ببر

💡 کامروز ده هزار غلامند پیش تو هر یک به رزم رستم و زور سفندیار

💡 سپهبد بشد تیز و برگشت شاه سوی کاخ با رستم و با سپاه

💡 بر رستم آمد که ببسیچ کار که گیتی سیه شد ز گرد سوار

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز