فرهنگ معین
( ~. تَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) درک کردن، حس کردن.
( ~. تَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) درک کردن، حس کردن.
درک کردن، حس کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عافیت زان عالم است اینجا مجوی از بهر آنک نوش زنبور از دم ارقم نخواهی یافتن
💡 ذوق بیرنگی برون رنگ نتوان یافتن محو لیلی باش و چشم از گرد محمل برمدار