ابو قدامه

لغت نامه دهخدا

ابوقدامه. [ اَ ق ُ م َ ] ( اِخ ) حارث بن عبید. محدث است و از زعبل روایت کند.
ابوقدامه. [ اَ ق ُ م َ ] ( اِخ ) حارث بن عبید. محدث است و ابوداود طیالسی از او روایت کند.
ابوقدامه. [ اَ ق ُ م َ ] ( اِخ ) عبدالملک بصری. محدث است.
ابوقدامه. [ اَ ق ُ م َ ] ( اِخ ) عبیداﷲبن سعید السرخسی. محدث است.
ابوقدامه. [ اَ ق ُ م َ ] ( اِخ ) عثمان بن محمدبن عبیداﷲبن عبداﷲبن عمر الخطاب. محدث است. او از عائشه بنت سعدبن ابی وقاص و از او خالدبن مخلد قطوانی روایت کند.
ابوقدامه. [ اَ ق ُ م َ ] ( اِخ ) محمدبن عبید الدولی. محدث است و از عبدالعزیزبن ابی حذیفه برادرزاده حذیفه روایت کند.
ابوقدامه. [ اَ ق ُ م َ ] ( اِخ ) نعمان بن حمید. محدث است.

فرهنگ فارسی

محدث

جمله سازی با ابو قدامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت: اى ابو قدامه !سه چوبه تير، مرا به وام ده. گفتم: آيا در چنين وقتى از من تيربه وام مى خواهى ؟ الحاح كرد و گفتم به اين شرط مى دهم كه اگر خدايت شهادت روزىكرد، مرا در كنف شفاعت خود دارى. گفت چنين است. سه چوبه تير به او دادم يكى در كمانگذاشت و بر صف روميان رها كرد و يك نفر را به خاك هلاك انداخت. (و) چوبه ديگر در زهنهاد و افكند و ديگرى را به قتل آورد چوبه سوم را نيز پرتاب داد و گفت: اسلامعليك يا ابا قدامه سلام مودع: سلام بر تو باد اى ابا قدامه چون سلام وداعكننده. پس تيرى از صف كفار رها شد و بر پيشانى جوان آمد، سر بر قربوس(204) نهاد. پيش رفتم و گفتم عهدى را كه كردى فراموش نكنى گفت: آرى، ولى مرابا تو حاجتى است و اين است كه چون وارد مدينه شوى، مادر مرا ملاقات نمايى و خورجينمرا به او برسانى و او را از شهادت من بياگاهانى و مادر من همان زنى است كه موى خودرا براى پايبند اسب تو هديه نمود و پارسال مصيبت پدر من باز رسيد وامسال اينك به مصيبت من دچار آمد پس از اين كلام روح از بدنش مفارقت نمود. پس قبرىبراى او حفر كردم و او را به خاك سپردم، خاك او را از شكم خود بيرون گذاشت.

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز