بی لباسی
مترادفها
عریانی، برهنگی
متضادها
پوشش، پوشیدگی
لغت نامه دهخدا
بی لباسی. [ ل ِ ] ( حامص مرکب ) برهنگی و عریانی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
برهنگی و عریانی.
جمله سازی با بی لباسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی لباسی دارد از زخم زبان ایمن مرا فارغم از داروگیر خار از بی دامنی