لغت نامه دهخدا
( ذات عادة مستقرة ) ذات عادة مستقرة. [ ت ُ دَ تِن ْ م ُ ت َ ق ِر رَ ] ( ع ص مرکب ) زن که ایام عادت او همه ماهه منظم باشد.
( ذات عادة مستقرة ) ذات عادة مستقرة. [ ت ُ دَ تِن ْ م ُ ت َ ق ِر رَ ] ( ع ص مرکب ) زن که ایام عادت او همه ماهه منظم باشد.
زن که ایام عادت او همه ماهه منظم باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از سال ۱۶۳۰، شهر سنت جانز به عنوان یک جامعه دائمی تأسیس شد. قبل از این تاریخ، ماهیگران انگلیسی به دستور دولت انگلیس، به اراده صنعت ماهیگری منطقه غرب کشور، از تأسیس مستقرههای دائمی در امتداد ساحل کنترلشده توسط انگلیسیان منع میشدند.
💡 البته اول پيدايش صفتى در نفس، با زحمت و رياضت كمى او را مى توان ازاله كرد.مثل نورسى كه ريشه نداونيده باشد و متمكن در زمين نشده باشد. ولى بعد از آن كه صفت، متمكن در نفس شد، و از ملكات مستقره نفس گرديد، زوالش ممكن است ولى زحمتش زياد مىشود. درختى كه كهن سال شده و ريشه كرده، زحمت كندنش زياد است. تو هر چه ديرتردر فكر قلع ريشه هاى مفاسد قلب و روح افتى، ناچار زحمت و رياضتت بيش تر گردد.