لغت نامه دهخدا
دیگ بند. [ ب َ] ( نف مرکب ) ایاقچی و شاگرد آشپز. ( ناظم الاطباء ).
دیگ بند. [ ب َ] ( نف مرکب ) ایاقچی و شاگرد آشپز. ( ناظم الاطباء ).
ایاقچی و شاگرد آشپز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شب همیجوشم در آتش همچو دیگ روز تا شب خون خورم مانند ریگ
💡 چون نمک دیگ و چو جان در بدن از همه ظاهرتر و پنهان ماست
💡 بی گرمی سخای تو در دیگ آرزو هفتاد ساله پختهٔ آمال خام باد
💡 چو گشتندی از کار پرداخته بدندی زنان دیگها ساخته
💡 مرغ بیهنگام و راه بیرهی آتشی پر در بن دیگ تهی
💡 دگر عیش جهان بر من تمام است چو با دیگ حلیمابی آبی رسیدم