لغت نامه دهخدا
دیو بخوریدن. [ وْ ب ِ خوَ / خ ُ دَ ] ( مص مرکب ) مخبط گشتن. مخبل گردیدن. رجوع به دیوبخوریده و نیز السامی فی الاسامی چ عکسی ص 73 شود.
دیو بخوریدن. [ وْ ب ِ خوَ / خ ُ دَ ] ( مص مرکب ) مخبط گشتن. مخبل گردیدن. رجوع به دیوبخوریده و نیز السامی فی الاسامی چ عکسی ص 73 شود.
مخبط گشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گهی نام جنگی شده پهلوان گهی گوید از دیو و از جاودان
💡 تا تو بودی آدمی دیو از پیت میدوید و میچشانید او میت
💡 بر آن نره دیوان یکی حمله برد بدرید گفتی زمین در نبرد
💡 این دیو کده نه جای نیل است برخیز که رهگذر سیل است
💡 چه دیوان بدیدند آن رستخیز نهادند یکسر سر اندر گریز