لغت نامه دهخدا
دیرپائی. ( حامص مرکب ) صفت و حالت دیرپا. دوام.
دیرپائی. ( حامص مرکب ) صفت و حالت دیرپا. دوام.
صفت و حالت دیر پا. دوام.
💡 چون بر پائی بسرو سیمین مانی چون بنشینی بماه و پروین مانی
💡 پائی که بپشت پا زدی عالم را از دست من شکسته آزرده بماند
💡 بر درد سری کز فلکم راست بود امروز فزود درد پائی دیگر
💡 داری اما بنده افتاده از پائی که هست در رکاب شخص طبعش خسرو سیارگان
💡 اگر عقلت منم زنهار مستیز چه پائی دیر، تا زود است بگریز