لغت نامه دهخدا
دلسرد ساختن. [ دِ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) مأیوس و ناامید کردن:
از بزرگان دیدن دربان مرا دلسرد ساخت.صائب.|| بی رغبت کردن. بی تمایل ساختن. شوق و ذوق را از بین بردن.
دلسرد ساختن. [ دِ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) مأیوس و ناامید کردن:
از بزرگان دیدن دربان مرا دلسرد ساخت.صائب.|| بی رغبت کردن. بی تمایل ساختن. شوق و ذوق را از بین بردن.
مایوس و نا امید کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 — kujikesou ni narikakete mo , در وقتی که در شرف دلسردی هستم، هم
💡 سلیمان را ز تاج سلطنت دلسرد می سازد ز سودا بر سر این چتر پریزادی که من دارم
💡 ز قرب گل به اندک فرصتی دلسرد شد شبنم ندارد حاصلی با بی وفایان آشنا گشتن
💡 ز روی آتشین خون سمندر را به جوش آرد ز شکر طوطیان رامی کند دلسرد گفتارش
💡 بازی برید به خاطر معماهای بینظیری که خلق کردهاست، یک شاهکار در بازیهای ویدئویی به حساب میآید. با این همه، به دلیل مدت زمان کوتاه اتمام بازی، منتقدین را کمی دلسرد کردهاست.
💡 برندیس در ۲۷ سالگی در سال ۲۰۰۳ خودش را حلق آویز کرد و درگذشت. هر چند یادداشتی مبنی بر خودکشی از وی پیدا نشد اما شواهد از مرگ خودخواسته او خبر می دهند. دوستان او گواهی داده اند؛ که او در اوج مستی از خودکشی اش گفته بود. چون برایش آینده معنای نداشت و دلیل آن هم عدم پیشرفت در کارش دلسرد بود.