دشمن گشتن

لغت نامه دهخدا

دشمن گشتن. [ دُ م َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دشمن شدن. خصومت پیدا کردن. عداوت یافتن:
غریبی دوستی با من گرفته ست
مرا از دوستی گشته ست دشمن.ناصرخسرو.دوست دشمن گشت و دشمن دوست شد خاقانیا
آن زمان کاقبال بی ادبار بینی بر درت.خاقانی.

فرهنگ فارسی

دشمن شدن. خصومت پیدا کردن.

جمله سازی با دشمن گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بروز مرگ، شنیدم که پیر کنعان گفت که دوست دشمن جان است اگر چه فرزند است

💡 کسی که زهر نخورده است شهد نشناسد ز دشمنان مزه دوستان شود پیدا

💡 فسرده ایست ز سرمای جهل دشمن او کزو عرق نه چکد جز، بر آتش موعود

💡 دوستان دولتت را باد در جنت مقام دشمنان عزتت را باد در سِجّین مقر

💡 من از رزم دشمن نیم بیمناک هم از جان شیرین مرا نیست باک

💡 هم از شهد، بر سر کشد دوست جام هم از زهر، دشمن شود تلخ کام

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز