لغت نامه دهخدا
دست نارس. [ دَ رَ / رِ ] ( ن مف مرکب ) که در دسترس نیست.
دست نارس. [ دَ رَ / رِ ] ( ن مف مرکب ) که در دسترس نیست.
که در دسترس نیست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به فکر ما خمار آلودگان ساقی کجا افتد؟ که می گردد می نارس ز تمکین کهنه در جامش
💡 چون می نارس امید پختگیها مانع است در شکست خم دو روزی گر مدارا میکنم
💡 میوه های سردسیر عقل، صائب نارس است سینه گرم و دل سوزان ندارد هیچ کس
💡 عشق نارس بود تا در شیشه افلاک بود این شراب خام آخر در کدوی من رسید
💡 مسلم رو به گوينده اين پاسخ نارس و نابجا كرده فرمود: واى بر تو كيستى؟!(320).
💡 گر نه از خلوت شود اسرار حکمت منکشف چون می نارس چرا در خم فلاطون میرود؟