لغت نامه دهخدا
درم سرای.[ دِ رَ س َ ] ( اِ مرکب ) درم سرا. سرای درم. دارالضرب. ضرابخانه. دارالسکه. ( دهار ). میخکده:
نمود صبح درست ستاره خالی ماند
درم سرای فلک همچو کلبه قلاب.خواجه عمید لوبکی ( از جهانگیری ).
درم سرای.[ دِ رَ س َ ] ( اِ مرکب ) درم سرا. سرای درم. دارالضرب. ضرابخانه. دارالسکه. ( دهار ). میخکده:
نمود صبح درست ستاره خالی ماند
درم سرای فلک همچو کلبه قلاب.خواجه عمید لوبکی ( از جهانگیری ).
درم سرا سرای درم ضرابخانه، ( درمسرا ی ) ( اسم ) جایی که انواع پول را در آن سکه زنند ضرابخانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم جهانیان همه پرخون برای توست هر جا که می روم همه ماتم سرای توست
💡 مصعبی دهستانی در بخش آیسک شهرستان سرایان استان خراسان جنوبی ایران است. بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۰ جمعیت این دهستان ۱٬۸۶۵ نفر (در ۷۴۹ خانوار) بوده است.
💡 چون خرامد در سرای از وی بیفروزد سرای چون نشنید بر سریر از وی بیفروزد سریر
💡 جمعیت بسیاری در این کنسرت حضور داشتند و تصنیف معروف سپیده (ایران ای سرای امید) که مربوط به شعری از هوشنگ ابتهاج و آهنگی از محمدرضا لطفی است، در همان کنسرت اجرا شده است.
💡 مجموعه کال زو سرایان با شماره ۴۱۲ در فهرست میراث طبیعی- ملی کشور ثبت شده است.
💡 ایا نتیجهٔ آمال کز برادر من تو ماندهای به من اندر امل سرای بقا