داغان شدن

لغت نامه دهخدا

داغان شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) متلاشی شدن. از هم پاشیده شدن. || پراکنده شدن.

فرهنگ فارسی

متلاشی شدن

جمله سازی با داغان شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نظریه اخیر به یک دلیل درست به نظر نمی‌رسد و آن اینکه درختچه داغ داغان در بیشتر این نواحی و روستاهای مجاور و در دامنه‌های کوه‌های این نواحی به وفور یافت می‌شده‌است و مختص داقداق آباد نبوده‌است که این روستا به این دلیل نامش چنین شده باشد.

💡 کوثری فضای بد تهران، بیکاری، بالابودن هزینهٔ زندگی در تهران و سکونت والدین همسرش در مشهد را عامل مهاجرتش به مشهد می‌داند. در ۱۳۶۴ با تصاحب انتشارات ایران‌بان توسط دولت دوباره بیکار شده بود ولی حالا ازدواج هم کرده بود. سال‌های جنگ ایران و عراق بود و جدا از جنگ هم، از نظرش سال‌های هولناکی بود و پشتاپشت خبرهای بد می‌رسید و اعصاب همه داغان بود، به نحوی که متوجه شد از شدت فشار عصبی، هنگام نوشتن دستانش می‌لرزند. این بود که پس از چند ماه ماندن در تهران و خوردن از ذخیره، وقتی دید با این وضع دوام نمی‌آورد یا منفجر می‌شود، یا سکته می‌کند، تصمیم به مهاجرت گرفت چراکه تهرانِ آن روز چیزی به او نمی‌داد. در زادگاهش، همدان، همدیگر کسی را نداشت. در مشهد هم جز خانوادهٔ زنش کسی را نداشت، ولی دید تنها جایی که می‌تواند برود همان‌جاست.