داغ برروی
لغت نامه دهخدا
داغ برروی. [ ب َ ] ( ص مرکب ) داغ بررو. کنایه از غلام و پرستار. ( آنندراج ):
حبش داغ برروی فرمان اوست
سیه پوشی زنگ ز افغان اوست.نظامی.رجوع به ترکیبات کلمه داغ و نیز رجوع به مجموعه مترادفات ص 257 شود.
فرهنگ فارسی
داغ بر رو
جمله سازی با داغ برروی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دولت بیدار می برروی من افشاند آب بود چون گل هفته ای خواب گران توبه ام
💡 همچنین برروی قالی ابریشمی و طرح باغیای که متعلق به سدهٔ ۱۳ ه.ق/۱۹ م و هریس میباشد، بیت اول این غزل نفش بسته. این قالی در مجموعهٔ خصوصیای در پاریس نگهداری میشود.
💡 نلغزد چون زبان طوطی من،کان شکرلب را بررویی است از آیینه ادراک بی غش تر
💡 از این موضوع برای انجام تفریحات استفاده میشود به اینصورت که با ایجاد حوضچههای حاوی این ماده میتوان برروی این سیالات قدم زد، دوچرخه سواری کرد وحتی روی آنها پرید.
💡 گشته نیلی از خط سبز آن بناگوش لطیف رنگ برروی گلش، روزی مگر گردیده است؟