لغت نامه دهخدا
خویشتن ستائی. [ خوی / خی ت َ س ِ ] ( حامص مرکب ) تحسین. تمجید و ستایش از خود.( ناظم الاطباء ). لاف. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). صَلَف.
خویشتن ستائی. [ خوی / خی ت َ س ِ ] ( حامص مرکب ) تحسین. تمجید و ستایش از خود.( ناظم الاطباء ). لاف. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). صَلَف.
تحسین تمجید و ستایش از خود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این منی را ای خدا بستان ز من فارغم کن از بلای خویشتن
💡 تو با خود ببر توشه خویشتن که شفقت نیاید ز فرزند و زن
💡 همی تا میان عاشقی را ببستم بلا را سوی خویشتن ره گشادم
💡 تو بیجان گردی و جانان بماند که راز خویشتن هم خویش داند
💡 مرا نادیده ای فرسوده تن گیر برو دنبال کار خویشتن گیر
💡 چون تو اظهار خویشتن کردی در دل خسته نقش بست از تو