لغت نامه دهخدا
خون خرابه. [ خ َ ب ِ ] ( ص مرکب ) خونین کار. ( ناظم الاطباء ).
خون خرابه. [ خ َ ب ِ ] ( ص مرکب ) خونین کار. ( ناظم الاطباء ).
خونین کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همیشه در ته دل بود ازو شکایت من ازین خرابه برون دود این کباب نرفت
💡 هلالی، از دل مجروح من چه می پرسی؟ خرابه ای که تو دیدی فراق ویران کرد
💡 بحیرتم ز دل تنگ خود، که هر که نشست در آن خرابه، از آنجا نمیرود بیرون!
💡 منزلگه خرابه نه آرامگاه ماست اینجا مقیِّدیم از آن آرمیدهایم
💡 چگونه وحشت کس در جهان نیفزاید که این خرابه دیاریست خالی از دیار